سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390
ولنتاینت مبارک
باتو از خاطره هاسرشارم٫باتو تا آخرشب بیدارم٬
عشق من دست تو یعنی خورشید٬
گرمی دست تو راکم دارم
ولنتاینت مبارک حمید جان

نمیگم عاشقتم نمیگم دوست دارم
میگم دیونتم که اگه یک روز ناراحتت کردم
بگی بیخیال دیوونه است

حمید جان هدیه ات محفوظه
هرچی بخوای همون

بازم ولنتاینت مبارک امیدوارم صدسال عمرکنی
وهرسال ولنتاینو جشن بگیری

هدیه منو ندادی من اینجوریم


+ نوشته
شده در ساعت 19:46 توسط مریم وحمید
|
سه شنبه هجدهم بهمن 1390
شعر
آخرین شعر مراقاب کن وپشت نگاهت بگذار
تا که تنهایی ات ازدیدن اوجابخورد.
وبدانی که دل من باتوست
در همین یک قدمی.
تقدیم به حمیدجان

+ نوشته
شده در ساعت 9:18 توسط مریم وحمید
|
سه شنبه یازدهم بهمن 1390
اولین مطلب
نمی شود بهانه کرد ،زمان انتظار را
نمی شود قسم نداد ،دو چشم بی قرار را
تبسم لبان تو ،شکفتن هزار گل
نمی شود نظاره کرد ،بدون تو بهار را
اگر ز کوی خود مرا ،غبار گونه رد کنی
نمی شود به دل گرفت ،جفای چون نگار را
اسیر و صید تو اگر ،ز دام تو رها شود
نمی شود خیال تو ،رها کند شکار را
به عشق دیدن رخت ،به انتظار رو کنم
نمی شود بهانه کرد ،زمان انتظار را
تقدیم به






" align=baseline border=0>
+ نوشته
شده در ساعت 20:37 توسط مریم وحمید
|